خاطرات

برای زنده ماندن دو خورشید لازم است؛ یکی در آسمان و یکی در قلب ...در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند امـا آنچه خوب است همیشه زیباست ...

خاطرات

برای زنده ماندن دو خورشید لازم است؛ یکی در آسمان و یکی در قلب ...در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند امـا آنچه خوب است همیشه زیباست ...

خاطرات سفر به عتبات عالیات -بخش دوم نجف


بنام خدا

خاطراتی مختصر از سفر زیارتی به عتبات عالیات در کشور عراق - نجف اشرف

ادامه پست قبلی (29 اردیبهشت پرواز به نجف)

بعد از نشستن هواپیما در فرودگاه نجف و پیاده شدن  و گرفتن وسائل و جامه دان ها ، به سمت درب خروجی که گیت بازرسی گذرنامه جهت کنترل و زدن مهر ورود به کشور عراق هم در آن مسیر بود حرکت کردیم در این قسمت با وجود حضور چندین نفرمامور عراقی  برای کنترل گذرنامه ها ، بدلیل ازدحام جمعیت مدت زیادی معطل شدیم البته خرابی سیستم خای کامپیوتری مامورین که مشخصات زائران را در آنها ثبت میکردند و بی تفاوتی آنها به جمعیت ایستاده در صف های طولانی هم مزید بر علت و توقف بیش از حد شده بود.


اولین مطلبی که توجه مرا در همین لحظات اولیه ورود به کشور عراق در فرودگاه نجف به خود جلب کرد ، مشغولیت بیش از حد مامورین و افراد کنترل کننده با تلفن همراه و بازی با آنها بود زیرا در همان زمانی که گذرنامه های ما را کنترل میکردند مشخص بود که برای همدیگر پیامک یا عکس میفرستند و با اشاره به همدیگر میخندیدند و این مورد هم از مواردی بود که باعث شده بود تقریبا دقتی بر روی زائران بعمل نیاید ولی باعث معطلی بیش از حد آنها شده بود.جالب بود که در فرودگاه سیتم وای فای پرسرعت بدون رمز ورود برای همه وجود داشت و این مزیت برای استفاده از شبکه های اجتماعی و مطلع کردن خانواده ها از صحت و سلامتی زائران بسیار خوب و ذیقیمت بود . در حالیکه در فرودگاه ههای کشور ما برای ورود به سیستم وای فای عمومی (اینترنت پرسرعت رایگان) کلی مشخصات از شما میخواهد و البته بنده حدود دو ساعت در فرودگاه یزد نتوانستم چند دقیقه درست از این امکانات استفاده کنم.بگذریم و از موضوع اصلی فاصله نگیریم....

بعد از حدود یکساعت معطلی از فردگاه خارج شدیم و با اتوبوسهائیکه در خارج از محوطه پارک بودند و منتظر زائران بودند به سمت هتل هائیکه از قبل خودشان(مسئولین ایرانی مستقر در نجف) تعیین کرده بودند به سمت محا اسکان حرکت کردیم.در ورودی به شهر نجف از سمت فرودگاه به فاصله حدود هر سیصد متر ماشین های مخصوص نظامی که تیربار برروی آنها نصب بود و تعدادی نظامی آماده در اطراف آن بود به چشم میخورد و حکایت از جنگ و ناامنی در منطقه داشت.

با رسیدن به هتل بعد از حدود نیم ساعت حرکت با اتوبوس (البته در طول حرکت مدیر کاروان سفارشات لازم به زائران و نکات ضروری را توضیح داد)به هتل محل اقامت رسیدیم و متوجه شدیم که این هتل حدود 15 دقیقه بصورت پیاده تا حرم مطهر حضرت علی علیه السلام فاصله داشت و لذا رفتن به حرم برای سالخوردگان و مریض و معلول ها بصورت پیاده دشوار بود . البته با برنامه ریزی سازمان حج و زیارت مینی بوسهائی در کنار هتل و در مسیر گذاشته بودند که زائران را بصورت مجانی تا ورودی حرم میبردند ولی در نجف این برنامه ریزی خوب و درست انجام نمی شد و برنامه مشخصی نداشت. نام هتل محل اسکان ما در نجف هتل میقات بود. قرارشد بعد از کمی استراحت و آماده شدن زائران برای نماز مغرب و عشاء به حرم مشرف شویم .

اتاقها که مشخص شد بنده همراه دو نقر از زائران دیگر که آنها هم بصورت مجردی آمده بودند در یک اتاق مستقر شدیم و بعد از کمی استراحت و غسل زیارت و ساختن وضو برای رفتن به حرم آماده شدیم.با هماهنگی مدیر کاروان قرار شد مسیر را پیاده طی کنیم (البته آنهائی که میتوانستند پیاده راه بروند) تا ضمن آشنائی با مسیر نگاهی هم به اطراف بیندازیم.متاسفانه خیابانهای شهر نجف و خصوصا اطراف حرم بسیار کثیف و شبیه جاده های شوسه ایران بود و آسفالت آنها از کیفیت خوبی برخوردار نبود .قبل از ورود به محدوده حرم پست های بازرسی بدنی و کنترل گذاشته بودند که پس از عبور از این پست ها وارد حریم حرم شدیم.برای بنده که دومین بار بود به این سفر معنوی می آمدم تغییرات خیلی زیادی مشخص بود و برای آنهائی که برای اولین بار بود به زیارت مشرف شده بودند شرایط خاص و استثنائی بوجود آمده بود. بهرحال ما از درب معروف به باب القبله به سمت حرم وارد شدیم (عکس بالای صفحه اولین عکس گرفته شده در نجف با موبایل توسط بنده است).

ادامه مطلب در پست بعدی .......انشاالله


خاطرات سفر زیارتی به عتبات عالیات - نجف اشرف

بنام خدا

«ابن مارد» می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: پاداش زیارت قبر جدّت امیرمؤمنان چیست؟ «فَقَالَ یَا ابْنَ مَارِدٍ مَنْ زَارَ جَدِّی عَارِفاً بِحَقِّهِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ حَجَّةً مَقْبُولَةً وَ عُمْرَةً مَبْرُورَةً وَ اللَّهِ یَا ابْنَ مَارِدٍ مَا یُطْعِمُ اللَّهُ النَّارَ قَدَماً اغْبَرَّتْ فِی زِیَارَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَاشِیاً کَانَ أَوْ رَاکِباً یَا ابْنَ مَارِدٍ اکْتُبْ هَذَا الْحَدِیثَ بِمَاءِ الذَّهَبِ؛2

پس فرمود: ای پسر مارد! کسی که جدم [علی علیه السلام] را با شناخت حقش زیارت کند، خداوند با هر گام، حج و عمره پذیرفته شده برای او می نویسد. به خدا قسم ای پسر مارد! خداوند قدمی را که در راه زیارت امیرمؤمنان علیه السلام غبار آلود شده ، طعمه آتش نمی کند؛ پیاده باشد یا سواره. ای پسر مارد! این حدیث را با آب طلا بنویس!»

بعد از ظهر روز 29 اردیبهشت ماه که روز 30 ماه رجب بود حدود ساعت چهارونیم به وقت ایران و سه بعداز ظهر به وقت عراق با یک فروند هواپیمای خطوط قشم به سوی نجف اشرف پرواز کردیم.نزدیک به یک ساعت و نیم طول پرواز بود.

اما از آنجائی که این سفر برای بنده بطور بسیار ناگهانی و در آخرین لحظات قسمت شده بود از صبح طلوع آفتاب تا حدود ساعت یک بعداز ظهر مشغول ردیف کردن کارهای اداری (بدلیل اینکه آخر ماه شمسی بود و باید لیست کارکرد کارکنان شرکت و گزارشات مربوطه و همچنین صورت وضعیت های ماه را آماده میکردم تا با تاخیری در پرداخت حقوق مواحه نشویم)بودم و موقع نماز به مسجد رفته و بعد از نماز جماعت از دوستان مسجدی خداحافظی کردم و سریع به منزل آمدم و پس از صرف ناهار مختصری به سوی فرودگاه رفتم . حدود ساعت دو و نیم در فرودگاه بودم و پس از گرفتن کارت پرواز و عبور از گمرک با توجه به اینکه بجز لب تاپ وسیله دیگری نداشتم وارد سالن انتظار شدم.جدود سیصد نفردرقالب کاروان های 40 نفره با یک پرواز همراه بودیم و لذا با آشنائی با بعضی از زادران تا ساعت 4.30 دقیقه که پرواز انجام شد در سالن فرودگاه بودیم.به چهره زائران که نگاه میکردی میتوانستی در چهره آنها بخوانی که با همه گرفتاریها و مشکلات روزمره با چه عشقی عازم این سفر معنوی زیارتی هستند و البته مصادف شدن اقامت در کربلا در روزهای سوم و جهارم و پنجم شعبان که روزهای ولادت امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل و امام سجاد (ع) بود هم شوق زایدالوصفی به این مجموعه داده بود تا با عشقی مضاعف به سوی حرمین شریفین که مدتها در انتظار حضور در آن را داشتند،پرواز کنند.

در گوشه ای نشسته بودم و به این فکر میکردم که برای باز شدن این حرمین به روی ما ایرانیان چه خون بهائی دادیم ، چه جوان ها و مغزها و انسانهای وارسته ای را درطول جنگ هشت ساله از دست دادیم ،که آرزویشان دیدن این حرمین بود و البته که آنها در همان لحظات پرکشیدن به سوی معبود الهی خود را در دامان سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) دیدند و به نهایت آرزو که فدا کردن جان در راه معبود است رسیدند.یادم نمی رود که شعار رزمندگان غیور در طول هشت سال دفاع مقدس این بود که :

کربلا کربلا ما داریم می آدیم.

هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله.

در همین افکار بودم و می دیدم که مردم چقدر با هم مهربان شده اند و به همدیگر چای و آب و خوردنی و میوه تعارف میکنند،با خودم فکر کردم چه اتفاقی افتاده که معنویات این سفری که هنوز آغاز نشده شروع شده و مردم و زادران امامان عزیز از حالت عادی که هرفردی دنبال منافع خودش هست و با دیگران خیلی گرم ومهربان نیست،خارج شده و به انسان هائی مهربان و دوست داشتنی تبدیل شده اند . در همین لحظات گوینده اطلاعات پرواز حرکت بسوی هواپیما را اعلام نمود و ما سوار هواپیما شدیم.

بعد از بلند شدن هواپیما از زمین بنده بدلیل خستگی بخواب رفتم و خوشبختانه حدود یک ساعتی در خواب بودم تا اینکه برای پذیرائی مرا بیدار کردند و بعد از پذیرائی خلبان اعلام نمود تا چند لحظه دیگر بر روی شهر نجف خواهیم رسید و در فرودگاه نجف به زمین خواهیم نشست.دوستانی که نزدیک پنجره هواپیما بودند بارگاه ملکوتی امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام را مشاهده میکردند و برای دیگران موقعیت این گنبد طلائی بارگاه را تشریح می نمودند و این لحظاتی بود که چشم اکثر زائران نمناک شده بود و آماده برای باریدن .........

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به حسن بن علی علیه السلام فرمود: «مَنْ زَارَنِی .... أَوْ زَارَ أَبَاکَ کَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أَزُورَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَأُخَلِّصَهُ مِنْ ذُنُوبِهِ؛

بحار الانوار، ج 100، ص 259، ح 6، و الکامل، ابن اثیر، ص 39، باب 10، ح 3، و موسوعه، ج 2، ص 40.

ادامه مطلب در پست بعدی ان شاءالله

احادیثی از امام موسی کاظم علیه السلام



بنام خدا

ده حدیث از امام موسی بن جعفر علیه السلام

 

۱. قَالَ علیه‌السلام: یَنْبَغِی لِمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَّهِ أَنْ لَا یَسْتَبْطِئَهُ‏ فِی رِزْقِهِ وَ لَا یَتَّهِمَهُ فِی قَضَائِهِ.

فرمود: بر آن کس که از جانب خدا خرد ورزد [و عقلش به فرمان حق باشد] سزاست که خدا را در روزی‌رسانى کندکار نپندارد و او را در قضایش متّهم نسازد [و بر او گمان بد نبرد].

 

۲. وَ قَالَ رَجُلٌ‏ سَأَلْتُهُ عَنِ الْیقِینِ فَقَالَ علیه‌السلام یتَوَکلُ عَلَى اللَّهِ وَ یسَلِّمُ لِلَّهِ وَ یرْضَى بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ یفَوِّضُ إِلَى اللَّهِ.

مردى گفت: از امام کاظم علیه‌السلام در مورد یقین پرسیدم، فرمود: بر خدا توکل کند و فرمانبردار خدا باشد و به قضا و خواسته الهى راضى باشد و [کار خویش را] به خدا بسپارد.

 

۳. قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ یحْیى کتَبْتُ إِلَیهِ فِی دُعَاءٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ مُنْتَهَى عِلْمِهِ فَکتَبَ علیه‌السلام لَا تَقُولَنَّ مُنْتَهَى عِلْمِهِ فَإِنَّهُ لَیسَ لِعِلْمِهِ مُنْتَهًى وَ لَکنْ قُلْ مُنْتَهَى رِضَاهُ.

عبداللَّه‌بن‌یحیى گفت: در دعایى به امام کاظم علیه‌السلام نوشتم: «سپاس خداى را به نهایت علم او». امام علیه‌السلام [در جواب‏] نوشت: نباید بگویى: «به نهایت علم او»؛ چراکه براى علم خداوند نهایتى نیست، ولى بگو: به نهایت خشنودى او.

 

۴. سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنِ الْجَوَادِ فَقَالَ علیه‌السلام إِنَّ لِکلَامِک وَجْهَینِ فَإِنْ کنْتَ تَسْأَلُ عَنِ الْمَخْلُوقِینَ فَإِنَّ الْجَوَادَ الَّذِی یؤَدِّی مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیهِ وَ الْبَخِیلَ مَنْ بَخِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللَّهُ وَ إِنْ کنْتَ تَعْنِی الْخَالِقَ فَهُوَ الْجَوَادُ إِنْ أَعْطَى وَ هُوَ الْجَوَادُ إِنْ مَنَعَ لِأَنَّهُ إِنْ أَعْطَاک أَعْطَاک مَا لَیسَ لَک وَ إِنْ مَنَعَک مَنَعَک مَا لَیسَ لَک.

مردى از امام کاظم علیه‌السلام درباره [معنى‏] جواد پرسید. امام علیه‌السلام فرمود: سخن تو دو صورت دارد. اگر درباره آفریدگان مى‏پرسى، به‌درستى‌ که جواد و بخشنده کسى است که آنچه خداوند بر او واجب نموده را ادا کند و بخیل کسى است که از ادای آنچه خداوند بر او واجب نموده مضایقه کند. ولی اگر مقصود تو آفریدگار است، او اگر عطا کند جواد و بخشنده است و اگر مضایقه کند [نیز] جواد و بخشنده است؛ زیرا او اگر به تو عطا کند، آنچه را که براى تو نیست عطا نموده و اگر مضایقه کند، آنچه را که براى تو نیست مضایقه نموده است.

 

۵. قَالَ علیه‌السلام لِبَعْضِ شِیعَتِهِ: أَی فُلَانُ اتَّقِ اللَّهَ وَ قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ کانَ فِیهِ هَلَاکک فَإِنَّ فِیهِ نَجَاتَک أَی فُلَانُ اتَّقِ اللَّهَ وَ دَعِ الْبَاطِلَ وَ إِنْ کانَ فِیهِ نَجَاتُک فَإِنَّ فِیهِ هَلَاکک.

به یکى از شیعیان خویش فرمود: اى فلانى! از خدا پروا دار و حق را بگو هر چند هلاکت تو در آن باشد که بى‏گمان نجات تو در آن است. اى فلان! از خدا، پروا دار و باطل را ترک کن هر چند نجات تو در آن باشد که بى‏گمان هلاکت تو در آن است.

 

۶. قَالَ علیه‌السلام:‏ إِیاک أَنْ تَمْنَعَ فِی طَاعَةِ اللَّهِ فَتُنْفِقُ مِثْلَیهِ فِی مَعْصِیةِ اللَّهِ.

فرمود: بپرهیز از اینکه در راه طاعت خدا از دارایى خویش مضایقه کنى، که دو برابرش را در نافرمانى خدا خرج کنى.

 

۷. قَالَ علیه‌السلام: الْمُؤْمِنُ مِثْلُ کفَّتَی الْمِیزَانِ کلَّمَا زِیدَ فِی إِیمَانِهِ زِیدَ فِی بَلَائِهِ.

فرمود: مؤمن همانند دو کفه ترازوست؛ هر چه ایمانش فزونى یابد، بلایش نیز بیشتر شود.

 

۸. قَالَ علیه‌السلام عِنْدَ قَبْرٍ حَضَرَهُ: إِنَّ شَیئاً هَذَا آخِرُهُ لَحَقِیقٌ أَنْ یزْهَدَ فِی أَوَّلِهِ وَ إِنَّ شَیئاً هَذَا أَوَّلُهُ لَحَقِیقٌ أَنْ یخَافَ آخِرُهُ.

بر سر قبرى حضور یافت و فرمود: به‌راستى، چیزى که پایانش این باشد سزاست که از ابتدایش مورد بى‏علاقگى قرار گیرد و چیزى که ابتدایش این است سزاست که از پایانش بیمناک باشند.

 

۹. قَالَ علیه‌السلام:‏ اشْتَدَّتْ مَئُونَةُ الدُّنْیا وَ الدِّینِ فَأَمَّا مَئُونَةُ الدُّنْیا فَإِنَّک لَا تَمُدُّ یدَک إِلَى شَی‏ءٍ مِنْهَا إِلَّا وَجَدْتَ فَاجِراً قَدْ سَبَقَک إِلَیهِ وَ أَمَّا مَئُونَةُ الْآخِرَةِ فَإِنَّک لَا تَجِدُ أَعْوَاناً یعِینُونَک عَلَیهِ.

فرمود: دستاورد دنیا و دین [آخرت‏]، دشوار شده است. امّا دستاورد دنیا؛ بر چیزى از آن دست دراز نکنى جز آنکه تبهکارى را یابى که در دست‌درازى بر آن، بر تو پیشى گرفته است و امّا دستاورد دین؛ یارانى را نیابى که تو را در آن کمک کنند.

 

۱۰. قَالَ علیه‌السلام:‏ أَرْبَعَةٌ مِنَ الْوَسْوَاسِ أَکلُ الطِّینِ وَ فَتُّ الطِّینِ وَ تَقْلِیمُ الْأَظْفَارِ بِالْأَسْنَانِ وَ أَکلُ اللِّحْیةِ وَ ثَلَاثٌ یجْلِینَ الْبَصَرَ النَّظَرُ إِلَى الْخُضْرَةِ وَ النَّظَرُ إِلَى الْمَاءِ الْجَارِی وَ النَّظَرُ إِلَى الْوَجْهِ الْحَسَنِ.

فرمو‌د: چهار [کار] از وسوسه باشد: خوردن گل، ریزریز کردن گل، چیدن ناخن‏ها با دندان و ریش جویدن. و سه [چیز] به دیده روشنى بخشد: نگریستن به سبزه و نگریستن به آب روان و نگریستن به روى زیبا.

منبع : پایگاه آیت ا... بهجت


ستاره هفتم آسمان امامت، و موجود زنده ای به نام «حکمت»


بنام خدا

ستاره هفتم آسمان امامت، و موجود زنده ای به نام «حکمت»

هشام بن حکم از اصحاب دانا و باوفای ائمه علیهم السلام است. کتاب «تحف العقول»، حاوی گفتار مفصلی از امام کاظم علیه السلام است که برای هشام ایراد شده است. در اینجا می‌خواهیم به بازخوانی و تفکر درباره چند جمله از آن توصیه‌های گرانقدر که به حکمت مربوط می‌شود، بپردازیم.

کلام محکم

«حکمت» به معنی حرف درست و محکم است و با علم نیز ارتباط دارد. چه بسیار از حرف های زیبا و درستی که از بزرگان دین یا مشاهیر جهان می‌شنویم و به نظرمان زیبا و درس‌آموز می‌نماید و نام آن را حکمت می‌گذاریم. مناسب است از نقطه دید امام کاظم علیه السلام نیز به حکمت ها نگاه کنیم. ایشان به هشام فرمودند:

ستاره ای که می تواند راهنما باشد

«ای هشام، همه مردم به ستاره‌ها نگاه می‌کنند، اما فقط کسانی می‌توانند به کمک آنها راه خود را پیدا کنند که از نحوه حرکت و مسیر ستارگان مطلع باشند. شما نیز همین گونه‌ اید زیرا حکمت را می‌آموزید اما از میانتان فقط کسانی می‌توانند به کمک حکمت راه را بیابند که به آن عمل کنند.»(1)
این فرمایش، در عین کوتاهی بسیار پرمغز است، زیرا می‌فهماند که حکمت آموزی، در ظاهر یک کار عمومی است و همه مردم می‌توانند حکمت ها را بیاموزند اما دانستن حکمت ها کافی نیست و برای راه یابی به هدف حکمت ها، لازم است که به آن عمل کنیم.
حتی فردی مثل هشام بن حکم نیز محتاج چنین سفارشی است. گرچه او از اصحاب گرانقدر و تأیید شده اهل بیت علیهم السلام است، ‌با این حال امام کاظم علیه السلام به او هشدار دادند که دل به معلومات و حکمت هایی که در سر دارد نبندد و خود را بهره مند فایده حکمت هایی که می‌شناسد نداند، ‌مگر آنکه به آنها عمل کرده باشد. وقتی حال و روز هشام بن حکم چنین باشد، تکلیف ما کاملا روشن است.

در حقیقت امام کاظم علیه السلام این ظرافت را نیز آموزش داده‌اند که "دانایی حکمت" از سنخ درس و مدرسه و معلم و شاگردی نیست. ما به کمک معلم و کتاب فقط می‌توانیم حکمت ها را ببینیم همان گونه که ستاره‌ها را می‌بینیم، اما اگر بخواهیم هدایت شویم و درست و غلط را بفهمیم، دانستن هزار حکمت نیز ما را سودی نمی‌بخشد. دانستن واقعی حکمت ها در پرتو عمل کردن به آنهاست که به دست می‌آید.
به عبارت دیگر می‌توان گفت که حکمت هایی را که می‌آموزیم هرچند که زیبا باشند و خیال کنیم که فهمیده‌ایم، مانند مواد خام هستند که باید آنها را آشپزی کنیم و این کار به کمک عمل کردن به آنها صورت می‌گیرد. وقتی به حکمت ها عمل می‌کنیم تازه می‌فهمیم که منظور از آنها چه بوده و عمق باطن آنها دستمان می‌آید.

هیچ بذری در صخره نمی‌روید

«ای هشام، گیاه در زمین نرم می‌روید، نه در زمین سخت؛ حکمت نیز همین گونه است که در قلب انسان متواضع، آباد می‌شود، اما در قلب انسان متکبر جبار، آباد نمی‌شود زیرا خدای متعال تواضع را ابزار عقل قرار داده است و تکبر را جزو ابزارهای جهل.»(2)
این سخن امام کاظم علیه السلام ما را به ویژگی دیگر حکمت آشنا می‌کند که عبارت است از قوه رشدکنندگی آن. در چشم امام کاظم علیه السلام،‌ حرف حکیمانه می‌تواند در قلب یک فرد مثل یک گیاه رشد کند و این در صورتی است که آن فرد نسبت به حقیقت و خدا متواضع باشد، اما اگر متکبر باشد و در مقابل خدا و حقیقت برای خود شأنی قائل باشد و تکبر بورزد، حکمت ها در درون او رشد نمی‌کنند.
این فرمایش امام کاظم علیه السلام بار دیگر ما را تلنگر می‌زند که اگر انسان متکبری باشیم حتی در صورتی که انباری از سخنان زیبا و درس‌آموز از مشاهیر جهان و اولیای خدا را در مغز خود ذخیره کرده باشیم، این حکمت ها در وجودمان رشد نخواهد کرد و آن بهره حقیقی که از حکمت انتظار می‌رود، به آنها نمی‌رسد؛ انگار که دانه گیاهی را در صخره زار کاشته باشیم.
به عبارت دیگر در نگاه امام کاظم علیه السلام حکمت ها همانند دانه‌های گیاهان، به فضای مساعد برای رشد نیاز دارند؛ یعنی شنیدن و دانستن حکمت ها به تنهایی هیچ فایده‌ای نمی‌رساند. برای اینکه حکمت هایی که شنیده‌ایم در وجود ما به ثمر برسند باید درون خود را از تکبر پاک کنیم.

«تواضع» یعنی آنجا که حقیقت برای ما روشن شده باشد، بتوانیم همانی که درست است را انجام دهیم و موانعی از سنخ "جایگاه من"، "اعتبار من"، "اهمیت من" مانع ما نشود. «تکبر» از گناهان بسیار بزرگی است که دوری از آن نیاز به مراقبت دائمی از خودمان دارد زیرا هر قدر در اعمال خود محاسبه کنیم، متوجه انواعی از تکبرها در درون خودمان می‌شویم که نیازمند معالجه هستند. یکی از فواید معالجه تکبر آن است که حکمت هایی که در درونمان به شکل رشدنیافته مانده است، شروع به رشد و نمو می‌کند.

حکمت، همچون موجودی زنده

از سخنان امام کاظم علیه السلام می‌آموزیم که نباید نام جمله‌های زیبا را "حکمت" بگذاریم. در نگاه ائمه هدایت، حکمت یک موجود زنده است که از سنخ کتاب و مدرسه نیست، هر چند مقدمه آموختن آن، کتاب یا معلم باشد. تا به یک حکمت عمل نکرده باشیم، معنای آن را درک نمی‌کنیم و اگر مراقب روحیات و طرز فکر خودمان نباشیم هزار حرف حکیمانه هم که به مغز خود فرو کنیم، در جان ما هیچ رشدی نخواهد کرد.

پی نوشت ها:
1- یَا هِشَامُ إِنَّ کُلَّ النَّاسِ یُبْصِرُ النُّجُومَ وَ لَکِنْ لَا یَهْتَدِی بِهَا إِلَّا مَنْ یَعْرِفُ مَجَارِیَهَا وَ مَنَازِلَهَا وَ کَذَلِکَ أَنْتُمْ تَدْرُسُونَ الْحِکْمَةَ وَ لَکِنْ لَا یَهْتَدِی بِهَا مِنْکُمْ إِلَّا مَنْ عَمِلَ بِهَا .
2- یَا هِشَامُ إِنَّ الزَّرْعَ یَنْبُتُ فِی السَّهْلِ وَ لَا یَنْبُتُ فِی الصَّفَا فَکَذَلِکَ الْحِکْمَةُ تَعْمُرُ فِی قَلْبِ الْمُتَوَاضِعِ وَ لَا تَعْمُرُ فِی قَلْبِ الْمُتَکَبِّرِ الْجَبَّارِ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ التَّوَاضُعَ آلَةَ الْعَقْلِ وَ جَعَلَ التَّکَبُّرَ مِنْ آلَةِ الْجَهْل‏.

روح الله رستگارصفت - بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


پانزدهم اردیبهشت ماه سالروز بزرگداشت شیخ صدوق


بنام خدا

 

زندگینامه ابوجعفر محمد بن علی ابن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق


ابوجعفر محمد بن علی ابن بابویه قمی ملقب به شیخ صدوق از پیشتازان علم حدیث و از مردان نامی جهان اسلام در سال 305 ه.ق چون ستاره ای در آسمان روایت و فقاهت در شهر مقدس قم طلوع کرد. ولادت این عالم فقیه با آغاز نیابت حسین بن روح سومین نائب خاص امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) هم زمان بوده است.

پدر بزرگوار شیخ صدوق علی بن الحسین بن بابویه قمی، از فقهای بزرگ اسلام و در زمان امام حسن عسگری (ع) و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) می زیسته و مورد احترام آن امامان بوده است. در نامه ای که امام حسن عسگری (ع) به علی بن بابویه نوشته وی را با کلماتی چون: شیخ معتمد و فقیه من خطاب کرده است. پدر شیخ صدوق در قم بدنیا آمد و زندگی را آنجا گذارند و در همان شهر نیز وفات کرده است. پدر شیخ صدوق در ایام زندگی پر برکت خویش نزدیک دویست جلد کتاب تألیف کرده است.

دعای ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه):

عمر با برکت علی بن باویه پدر شیخ صدوق از پنجاه می گذشت و هنوز فرزندی نداشت و بسیار دوست می داشت که خداوند به او فرزند صالحی عنایت کند، از این رو به حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) متوسل شده طی نامه ای به وسیله حسین بن روح که یکی از نمایندگان خاص امام زمان بود تقاضای دعا کرد تا آن حضرت از خداوند، فرزند صالحی برای او بخواهد. ولی عصر (عج) دعا کرده و برای ابن بابویه نوشتند: «برای تو از خداوند خواستیم دو پسر روزیت شود که اهل خیر و برکت باشند.» پس از دعای امام زمان بود که ابن بابویه صاحب فرزندی شد که نامش را محمد نامید و بعدها عالمی بزرگ و فقیه ای نام آور شد. او همان شیخ صدوق است.

دوران کودکی:

محمد بن علی بن بابِویَه در حدود سال 306 ق . در شهر ((قم )) متولد شد. شیخ صدوق دوران کودکی و آغاز جوانی را در دامان علم و فضیلت و تقوای پدر بزرگوارش علی بن بابویه سپری کرد. صدوق در محضر پدر، علوم و معارف را همراه با تربیت های عملی و اخلاقی فرا گرفت. پدری که در اوج علم و فقاهت و شهرت، زندگی خود و فرزندانش را از راه مغازه ای کوچک در بازار قم و در نهایت زهد و قناعت می گذرانید. شیخ صدوق بیش از بیست سال از دوران پر برکت حیات پدر را درک کرد و در سن 22 یا 23 سالگی بود که دست روزگار دامان پر مهر محبت پدر را از او گرفت!

نبوغ ذاتی:

خانواده اصیل و اهل علم شیخ صدوق و پرورش یافتن در دامان پدری فقیه و وارسته از یک سو، و نیزهوشی، ذکاوت، حافظه فوق العاده قوی و استعداد ذاتی او از سوی دیگر موجب گردید در مدتی کوتاه به قله های بلندی از کمالات انسانی دست یابد و در کمتر از بیست سالگی هزاران حدیث و روایت با راویان آن ها را به حافظه بسپارد. استاد صدوق محمد بن علی الاسود درباره حافظه و اشتیاق وافر شیخ صدوق به آموختن می فرمود: «این میل و اشتیاق به علم و دانش که در صدوق وجود دارد مایه شگفتی نیست زیرا او به دعای امام زمان متولد شده است.» خود شیخ صدوق بارها می فرمود: « من به دعای صاحب الامر متولد شده ام».

استادان شیخ صدوق

شاید بتوان گفت یکی از عوامل مؤثر در موفقیت صدوق استادان بسیار زیادی است که دیده و از خرمن علوم آن ها خوشه ها برگرفته است. او ابتدا از محضر پدر خود علی بن بابویه درس آموخت و افزون بر آن در مجالس و محافل درسی بزرگان علم و ادب حاضر می شد، به گونه ای که بعضی از علما گفته اند: تعداد استادان صدوق از دویست نفر متجاوز است. از جمله بزرگانی که صدوق از محضر آنها بهره برده می توان به ابوجعفر محمد بن یعقوب کُلینی نویسنده متاب گرانمایه اصول کافی اشاره کرد.

 

 

کلینی و صدوق

پس از مرحوم کلینی نویسنده کتاب ارزشمند اصول کافی، صدوق از بزرگترین محدثان عصر خود به شمار می آید که علاوه بر ضبط و نقل حدیث، در علوم دیگر نیز تبحر داشته و تألیفات بسیاری از خود به جای گذاشته است. صدوق سالها از محضر کلینی استفاده نموده و به شنیدن و جمع آوری احادیث ائمه (ع) مشغول بوده است؛ اما بر خلاف شخصیت علمی کلینی که بیشتر از جهت جمع آوری، بررسی و نقل حدیث مشهور است، شیخ صدوق در سه زمینه روایت، مباحث کلام و فقه برحسته و ممتاز بوده است.

شاگردان شیخ صدوق

صدوق، به خوبی دریافته بود که بهترین شیوه برای حفظ و حراست از سخنان پیشوایان دین که در هر زمان ممکن است مورد تعرض و دستبرد قرار گیرد، انتقال به سینه دلسوختگان مکتب اهل بیت می باشد؛ از همین رو با پرورش شاگردان و طالبان دانش، به نگهداری و صیانت از این میراث گران بها پرداخت. از میان مهم ترین شاگردان وی می تواند به دانشمند بلند آوازه، محمد بن نُعمان معروف به شیخ مفید نام برد که خدمات بسیاری به جهان اسلام ارائه کرد، و آثار به جای مانده از وی حکایت از وسعت معلومات او دارد. به تعدادی از شاگردان شیخ اشاره می کنیم:

شیخ مفید، ابن غضائری، ابو عبدالله، حسین بن عبید الله بن ابراهیمله، برادرش حسین بن علی بن بابویه قمی

شیخ جلیل، ابو الحسن، جعفر بن حسین حسکه قمی، استاد شیخ طوسی، شیخ ابو جعفر، محمد بن احمد بن عباس بن فاخر دوریستی، معاصر شیخ طوسی، برادر زاده اش شیخ ثقة الدین حسن بن حسین بن علی بن موسی بن بابویه

حسن بن محمد قمی (مؤلف تاریخ قم)، علی بن احمد بن عباس نجاشی (پدر نجاشی)، شیخ ابو البرکات، علی بن حسن خوزی، ابو القاسم، علی بن محمد بن علی خزاز، ابو زکریا، محمد بن سلیمان حمرانی

آثار شیخ صدوق

شیخ صدوق این عالم بزرگ و محدث گران قدر تألیفات با ارزش بسیاری از خود به جا گذاشت. شیخ طوسی در این باره می نویسد: « او سیصد کتاب تألیف کرده است» کتاب های شیخ صدوق همه در نهایت نیکویی و استحکام و در زمینه های متنوعی نوشته شده اند، که این خود نشانگر قدرت علمی و آشنایی گسترده او با علوم اسلامی است. برخی از مهمترین آثار ایشان عبارتند از:

1- من لا یحضره الفقیه (دومین کتاب از کتب اربعه) ، 2 - علل الشرایع (درباره فلسفه احکام و علت تشریع آن‌ها است)

3- کمال الدین و تمام النعمه (درباره اثبات وجود امام زمان و غیبت طولانی آن حضرت از نظر عقلی و نقلی)

4- کتاب التوحید ، 5 الخصال ، 6 الامالی ، 7 عیون الاخبار الرضا ، 8 کتاب صفات شیعه ، 9 کتاب مصادقه الاخوان ،

10کتاب اثبات ولایت علی علیه‌السلام ، 11 کتاب معرفت ، 12 کتاب مدینه العلم ، 13 کتاب مقنع در فقه ، 14 کتاب معانی الاخبار

15- کتاب مشیخته الفقیه

ابتکارات علمی:

فقها و بزرگان مسلمان، شیخ صدوق را بیشتر با لقب رئیس المحدثین شناخته اند؛ زیرا او در شناخت احادیث، آگاه و در حفظ منابع و جمع آوری آن ها تلاش فراوان می کرده است. شیخ صدوق احادیث را به تناسب موضوعات مختلف دسته بندی و برای هر موضوع، باب جداگانه ای باز می کرد، مانند کتاب من لایحضره الفقیه یا عیون اخبار الرضا یا کتاب های دیگر صدوق که وی در هر یک از آن ها طبق اختلاف موضوعات و مزایا، باب های جداگانه ای گشوده است.

چهار کتاب معتبر شیعه:

برای آشنایی با اسلام ناب محمدی (ص) و شناخت حقایق قرآن ناگزیر به شناخت سنت پیامبر (ص) و اخبار و احادیث امامان معصوم هستیم، از سویی نیز وجود درغگویان و حدیث سازان و درهم آمیختگی احادیث صحیح و جعلی، این شناخت دقیق را برای مردم مشکل می سازد؛ از این رو سه تن از بزرگان شیعه، کمر همت بسته و اقدام به جمع آوری و نوشتن چهار کتاب روایی ارزشمند کردند. این کتاب ها معروف به «کتب اربعه» و مؤلفان آن ها را «محمد بن ثلاث» می نامند؛ زیرا اسامی هر سه محمد و کنیه هر  سه ابو جعفر بوده است.

1 ـ اصول کافی، تألیف ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینی، دارای 16199 حدیث؛

2 ـ من لایحضره الفقیه تألیف ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه قمی ملقب به شیخ صدوق شامل 5963 حدیث؛

3 ـ تهذیب، تألیف ابوجعفر محمد بن الحسن معروف به شیخ طوسی دارای 13590 حدیث و استبصار که این کتاب نیز تألیف شیخ طوسی است و 5511 حدیث دارد.

هجرت به شهر ری

شیخ صدوق از کسانی است که برای جمع آوری احادیث امامان معصوم (ع) به مسافرت های بسیار رفته است  در این سفرها از استادان بزرگی استفاده کرده و خود نیز به تدریس و بحث می پرداخته است. صدوق برخی از کتاب های خود را در این سفرها تألیف کرده است. از جمله سفرهای شیخ صدوق سفر به شهرهای بخارا، نیشابور، طوس، اصفهان و بغداد بوده است.

صدوق سرانجام به دعوت صاحب بن عباد نخست وزیر دولت آل بویه در زمان رکن الدوله دیلمی و مردم شهر ری، به آن شهر آمده، تشکیل حوزه و کلاس درس داد و به تدریس فقه و احادیث اهل بیت (ع) مشغول گردید.

وفات شیخ صدوق

سرانجام شیخ صدوق این عالم بزرگوار پس از گذشت هفتاد و چند سال از عمر شریف و پر برکتش در سال 381 ه.ق دعوت حق را لبیک گفت و در شهر ری دیده از جهان فرو بست. پیکر پاکش در میان غم و اندوه مردمان در نزدیکی مرقد مطهر حضرت عبدالعظیم مدفون گردید.

امروزه آرامگاهش به نام ابن بابویه در شهر ری مشهور و قبر منورش زیارتگاه مسلمانان و محل استجابت دعای مؤمنان است.

کرامتی از شیخ صدوق پی از نهصد سال:

در عهد حکومت فتحعلی شاه قاجار در حدود سال 1238 ه. مرقد شریف صدوق که در اراضی ری قرار دارد به دلیل بارندگی های زیاد خراب شده و رخنه ای در آن پیدا می شود، برای تعمیر مرقد اطرافش را  می کندند تا به سردابی که مدفن شیخ صدوق بود برخورد می کنند ناگهان بدن شریف صدوق را کاملاً سالم آنچنان که گویا تازه از حمام آمده باشد مشاهده می کنند و اثر خضاب را در انگشتان شریفش می بینند. 20 نفر از بزرگانی که خود شاهد این کرامت بوده اند می توان به میرزا ابوالحسن جلوه، حضرت آیت الله ملا محمد رستم آبادی و مرحوم والد حضرت آیت الله مرعشی نجفی حاج سید محمود مرعشی نام برد.

 آری این چنین است سرانجام عاشقان و دلدادگان کوی حضرت دوست که که مس وجود خود را با کیمیای محبت او به طلا مبدل ساختند.

روحش شاد

منبع:  پایگاه حوزه